خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی ، بعد بفهمی
دوست نداره ... خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی ، اما اون بگه
: دیگه نمی خوامت
عذر می خوام از اینکه یه مدت به وب سر نزدم.عوضش الان 3تا پست گذاشتم.
وضعیت روحی خوبی ندارم.
یه مدت از عشقم خبر بی خبرم. دلم براش یه ذره شده. کاش زود برگرده....
امیدوارم ببخشید...
اینم از دست نوشته های خودم...
فقط نظر فراموش نشه...
روزهای دلتنگی....
روزها روزهای فراق و جدایی است روزهای دلتنگی و روزهای بی تو بودن...
بی تابی و دلتنگی بی رحمانه وجودم را در آغوش گرفته است دلم در هر
لحظه و هر ثانیه برایت تا اوج آسمان ها پر می کشد اما افسوس که تو را نمی یابد...
روزهاست که رفته ای بدون آنکه ردی از خود به جای بگذاری...
این دل دیوانه تماما تو را می خواهد و وجود نازنینت را بهانه می کند.
در این روزها تنها مرهم دل بی کسم مرور خاطراتمان شده است، آنچنان در خاطرات روزها
ولحظه های با تو بودن غرق شده ام که که روزها و ساعت ها برایم بی مفهوم و بی معنی
است...
عقربه های ساعت آنقدر آرام حرکت می کنند گویی خیال جلو رفتن ندارندو
لحظه ها آنقدر دیر می گذرند که از برایم هر ثانیه هزاران سال است...
نمی دانم چرا این لحظه ها سعی دارند روزهای دوریمان را بیشتر کنند آخر
مگر با آنها چه کرده ام که اینگونه آزارم می دهند...
همچون مرده متحرکی شده ام که روزها و شب ها را بی هدف و بیهوده می
گذراند.من این زندگی را بدون تو نمی خواهم، بی تو دنیای من پوچ و تهی است...
مانده ام در روزهای تنهایی، آب و هوای چشمانم کماکان ابری و بارانی
است...
کاش بودی تا سر بر شانه های مهربانت میگذاشتم و می گریستم...
کاش بودی تا بلورهای جاری بر گونه هایم را با دستان پرمهرت میزدودی و
با چشمان پر فروغت آرامش را در وجودم جاری می کردی و مرا سوار بر موج های خوشبختی
به اوج آسمان ها می بردی....
جدایی ات همچون شلاقی بر قلبم بوسه می زند مرا به جنون می رساند....
نمیدانم هم اکنون در کجای از
این کره خاکی نفس می کشی اما میدانم فرسنگ ها از من دوری اما فاصله ها هیچ گاه از
عشق من کم نخواهد کرد و همواره به انتظارت خواهم ماند....
نازنینم در آخراین را بدان که سهم هرکس و در هر کجای از این کره خاکی
باشی آرزویم همه و همه خوشبختی و خوشحالی توست و تا زمانی که جان در بدن دارم
عاشقانه دوستت خواهم داشت و همواره بهترین ها از معبودم برات خواستارم...
سلام به همه دوستای خوبم که هیچ وقت منو تنها نمیذارن...
اول اینکه عذر میخوام از اینکه
اینقدر دیر آپ کردم ولی عوضش این مطلب که گذاشتم خیلی جالبه حتی اگه حوصله
ندارین الان بخونین ذخیره کنید و بعدا بخونید این و خیلی وقت پیش از یه
جایی پیدا کردم راه هاش هم نتیجه داده و البته نه برای من...
من حتی با استفاده از این ها هم نتونستم به عشقم برسم...
برای عاشق شدن باید به 2تا نکته دقت کنید که فکر میکنم همتون میدونید اینکه عاشق کسی بشید که:
1.ارزش عشق و بدونه.
2.کس دیگه ای تو قلبش نباشه.
متاسفانه من برای عاشق شدن به اینا توجه نکردم....
ولی به شما توصیه می کنم حتما بهشون توجه کنید و اگر نه داغون میشید...
راههاي محبوب واقع شدن و عاشق كردن ديگران:
زياد
معاشرتكنيد... سپس غير قابل دسترس گرديد هـر چهبيشتر با شخصي ارتباط داشته باشيد آن شخص بيشتر شما را دوست خواهد
داشت. اين راديويد ليدمن متخصص رفتار انسانها بيان
مي كند. در واقع حق بااوسـت. چندين
مطالعه ديگر نشان داده كـه درمـعـرض قـرار گـرفـتن مكرر با
هر محرك خاص ما را نسبت به آن محرك علاقه مند تر ميگرداند. (تنها زماني اين نظريه
صدق نمي كنـد كـه واكنش اوليه ما به آن محرك منفيباشد). بنابراين در ابتدايآشنايي از آنكه كناره گيـر، گريزان و غير قابل دسترسباشيد، پرهيز كنيد. در عوض به دنبـال بهانه هاي فراوان براي آنكه وقت
خود را با ويبگذرانيد باشيد......
...وقت وداع در واپسین لحظه های با تو بودن در آخرین نگاهت چنان غرق شدم که متوجه طعم شور و حضور اشک ها بر روی گونه هایم نشدم برق آخرین نگاهت آنچنان بر ذهنم حک شده بود که قدرت تکلم را از من گرفته بود... هر چه از کلمات یاری می طلبیدم بی توجه به من از کنارم گذر می کردند و مرا تنها می گذاشتند... دوست داشتم در آن لحظه اخر بهترین ها را نثارت کنم ولی افسوس که نه کلمات یاری ام می کردند و نه اشک ها مجالی برای صحبت می دادند همه چیز دست به دست هم داده بود تا سکوتی لذت بخش توام با وجود تو را برایم به ارمغان اورد...
امادر اعماق این سکوت بوی غم را استشمام می کردم، صدایی در درونم به من گوشزد می کرد که دیگر تو را و آن معبدچشمانت را نخواهم دید و دیگر نمی توانم دستان چون بلورت لمس کنم...
وجود من ان لحظه برای با تو بودن پر می کشید ولی افسوس که دیگر تقدیر رقم خورده بود، لحظه جدایی من و تو رقم خورده بود، هم چون لحظه وداع برگ از درخت و جدایی کودکی از مادرش...
ومن در آن لحظه اخر سرم را به شونه هات تکیه دادم و عقده از دل گشودم و تا می توانستم گریستم...
تو رفتی و این دل هنوز در حسرت لحظه های با تو بودن است وتا آخرین لحظه بودن در این روزگار نامردِ بی وفا به انتظارت خواهد ماند تا آخرین لحظه این را قول می دهم...
یه سلام دوباره به همه شما عزیزان بالاخره امروز روز موعود فرا رسید و ما از بند امتحانات رها شدیم و به میمنت آزادی از بند امتحانات از تحریمات وارد شده در دوران حبس نیز رهایی یافتیم برای باری دیگر توانستیم به دنیای کامپیوتر و اینترنت قدم بگذاریم...
حالا هم به مناسبت رهایی از امتحان و درس و مدرسه و اینکه دلم یه جورایی ازتعطیل شدنش گرفته براتون یه شعر عاشقانه غمگین قشنگ از سروده های خودم گذاشتم امیدوارم خوشتون بیا و نظر را هم فراموش نکنید...
سلام و درود به كسي كه تنها ساكن كلبه تنهاي عشقم است
كاش مي شد به قايق تنهايي ام بيايي تا با موج هاي وجودم تو را در عمق احساسم فرو برم تا بداني چگونه است احساسم به تو. حسي كه قادر به گفتن آن نيستم اي بهترينم...
كاش مي فهميدي روزها و شب هايم بي تو چه بي فروغ است و اي كاش بودي تا هيچ گاه از نبودنت نمي گريستم و اي كاش هميشه اشك هايم ازشوق وجود تو بر گونه هايم جاري مي شد.
كاش مي شد حرف هاي دلم را بيرون بريزم و تمام وجودم را در عمق چشمانت جاري كنم.
كاش مي دانستي زندگي بي تو برايم هيچ است و لحظه هاي بي تو بودن برايم سخت ترين لحظات است.
چه روزها كه در بي تو بودن نگريستم و مرگ خود را از معبود خود نخواستم. اما حتي مرگ هم برايم سخت است زيرا اكنون در آرزوي ديدار توام ولي با مرگ حتي همان آرزو را هم نمي توانم داشته باشم.
كاش در پي چشمانم در در دست ديگري نمي گذاشتي و مرا رها نمي كردي.
مثلا وقتی یکی را دوست داری اون برعکسه.یا وقتی به یکی توجه می کنی اون بهت بی توجهی می کنه و...
دلیل این چیه؟ خیلی وقته دنبال جواب همین یه سوالم ولی با اینکه خیلی کتاب خوندم ولی بازم نتونستم جوابشو پیدا کنم. به همین خاطر تصمیم گرفتم این و از شما عزیزان بپرسم.
غصه نخور مسافر اينجا ما هم غريبيم از ديدن نور ماه يه عمره بي نصيبيم فرقي نداره بي تو بهار مون با پاييز نمي بيني که شعرام همه شدن غم انگيز غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نيست اينجا ولي آسمون باريدنم بلد نيست غصه نخور مسافر فداي قلب تنگت فداي برق ناز اون چشماي قشنگت غصه نخور مسافر تلخه هواي دوري من که خودم مي دونم که تو چقدر صبوري غصه نخور مسافر بازم مي اي به زودي ما رو بگو چه کرديم از وقتي تو نبودي غصه نخور مسافر غصه اثر نداره از دل تو مي دونم هيچ کس خبر نداره غصه نخور مسافر رفتيم تو ماه اسفند بهار تو بر مي گردي چيزي نمونده بخند غصه نخور مسافر تولد دوباره غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره غصه نخور مسافر غصه کار گلا نيس سفر يه امتحانه به جون تو بلا نيس غصه نخور مسافر تو خود آسموني در آرزوي روزي که بياي و بموني
تو از جنس احساس یک بوته نسرین تو با چکه های شفق آشنایی تو سر فصل لبخند هر برگ یاسی یر پژوک سرخ صدایی تو رنگین کمانی ز چشمان موجی تو رمز رسیدن به اوج خدایی تو در شهر رویاییم کلبه دل تو یک قصه از .اژه ابتدایی تو از آه یک ابر مرطوب و تنها تو بارانی از سرزمین وفایی ترا مثل چشمان خود می شناسم اگر چه ز مژگان چشمم جدایی تو یک جرعه از ژاله چشم یک گل تو تعبیری از وسعت انتهایی تو گیسوی زرین یک بید مجنون تو با راز قلب صدف آشنایی تو امضایی از بال سرخ پرستو تو یک ترجمه از کتاب صفایی تو با قایقی از بلور گل بخ رسیدی به شهری پر از روشنایی تو با درد سرخ شکستن همآوا تو صندوقچه امنی از رازهایی تو از مهربانی کتابی نوشتی که آغاز آن بودن شعر رهایی تو در شهر ایینه ها می نشینی تو بر زخم سرخ شقایق دوایی تو تکثیر یک ایه از قامت سبزه هایی تو موسیقی کوچ یک قوی تنها تو شعری به رنگ سحر می سرایی تو تکراری از آرزوهای موجی تو شهدی به شیرینی یک دعایی تو در جهان یک شمع سوزان نهانی تو چون پنجره شاهدی بی صدایی تو آموزگار دبستان عشقی تو دفترچه خاطرات صبایی تو در سوز سرخ مناجات بلبل تو در کوچه آبی قصه هایی تو در سرزمین افق ناپدیدی تو بر زخم آلاله دل شفایی ترا در این دل غزل هم نددیم بگو در کدامین دل و در کجایی
بیا در کوچه باغ شهر احساس شکست لاله را جدی بگیریم اگر نیلوفری دیدیم زخمی برای قلب پر دردش بمیریم بیا در کوچه های تنگ غربت برای هر غریبی سایه باشیم بیا هر شب کنار نور یک شمع به فکر پیچک همسایه باشیم بیا ما نیز مثل روح باران به روی یک رز تنها بباریم بیا در باغ بی روح دلی سرد کمی رویا ی نیلوفر بککاریم بیا در یک شب آرام و مهتاب کمی هم صحبت یک یاس باشیم اگر صد بار قلبی را شکستیم بیا یک بار با احساس باشیم بیا به احترام قصه عشق به قدر شبنمی مجنون بمانیم بیا گه گاه از روی محبت کمی از درد لیلی بخوانیم بیا از جنگل سبز صداقت زمانی یک گل لادن بچینیم کنار پنجره تنها و بی تاب طلوع آرزوها را ببینیم بیا یک شب به این اندیشه باشیم چرا این آبی زیبا کبود است شبی که بینوا می سوخت از تب کنار او افق شاید نبوده ست بیا یک شب برای قلبهامان ز نور عاطفه قابی بسازیم برای آسمان این دل پک بیا یک بار مهتابی بسازیم بیا تا رنگ اقیانوس آبیست برای موج ها دیوانه باشیم کنار هر دلی یک شمع سرخست بیا به حرمتش پروانه باشیم بیا با دستی از جنس سپیده زلال اشک از چشمی بشوییم بیا راز غم پروانه ها را به موج آبی دریا بگوییم بیا لای افق های طلایی بدنبال دل ماهی بگردیم بیا از قلبمان روزی بپرسیم که تا حالا در این دنیا چه کردیم بیا یک شب به این اندیشه باشیم به فکر درد دلهای شکسته به فکر سیل بی پیایان اشکی که روی چشم یک کودک نشسته به فکر سیل بی پایان اشکی که ر.ی چشم یک کودک نشسته به فکر اینکه باید تا سحرگاه برای پیوند یک شب دعا کند ز ژرفای نگاه یک گل سرخ زمانی مرغ آمین را صدا کرد به او یک قلب صاف و بی ریا داد که در آن موجی از آه و تمناست پر از احساس سرخ لاله بودن پر از اندوه دلهای شکیباست بیا در خلوت افسانه هامان برای یک کبوتر دانه باشیم اگر روزی پرستو بی پناهست برای بالهایش لانه باشیم بیا با یک نگاه آسمانی ز درد یک ستاره کم نماییم بیا روزی فضای شهرمان را پر از آرامش شبنم نماییم بیا با بر گ های گل سرخ به درد زنبقی مرهم گذاریم اگر دل را طلب کردند از تو مبادا که بگویی ما نداریم بیا در لحظه های بی قراری به یاد غصه مجنون بخوابیم بیا دلهای عاشق را بگردیم که شاید ردی از قلبش بیا بیم بیا در ساحل نمنک بودن برای لحظه ای یکرنگ باشیم بیا تا مثل شب بوهای عاشق شبی هم ما کمی دلتنگ باشیم کنار دفتر نقاشی دل گلی از انتظار سرخ رویید و باران قطره های آبیش را به روی حجم احساس پاشید اگر چه قصه دل ها درازست بیا به آرزو عادت نماییم بیا با آسمان پیمان ببندیم که تا او هست ما هم با وفاییم بیا در لحظه سرخ نیایش چو روح اشک پک و ساده باشیم بیا هر وقت باران باز بارید برای گل شدن آماده باشیم
چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها کسی به حال شقایق دلش نمی سوزه و او هنوز شکوفاست بین آدمها کسی به خاطر پروانه ها نمی میرد تب غرور چه بالاست بین آدمها و از صدای شکستن کسی نمی شکند چه قدر سردی و غوغاست بین آدمها میدان کوچه دل ها فقط زمستانست هجوم ممتد سرماست بین آدمها ز مهربانی دل ها دگر سراغی نیست چه قدر قحطی رویاست بین آدمها کسی به نیست دل ها دعا نمی خواند غروب زمزمه پیداست بین آدمها و حال اینه را هیچ کسی نمی پرسد همیشه غرق مداراست بین آدمها غریب گشتن احساس درد سنگینی ست و زندگی چه غم افزاست بین آدمها مگر که کلبه دل ها چه قدر جا دارد چه قدر راز و معماست بین آدمها چه ماجرای عجیبی ست این تپیدن دل و اهل عشق چه رسواست بین آدمها چه می شود همه از جنس آسمان باشیم طلوع عشق چه زیباست بین آدمها میان این همه گلهای سکن اینجا چه قدر پونه شکیباست بین آدمها تمام پنجره ها بی قرار بارانند چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها و کاش صبح ببینم که باز مثل قدیم نیاز و مهر و تمناست بین آدمها بهار کردن دل ها چه کار دشواریست و عمر شوق چه کوتاست بین آدمها میان تک تک لبخندها غمی سرخ ست و غم به وسعت یلداست بین آدمها به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو دلت به وسعت دریاست بین آدمها
می خوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه من باشم و تو باشی یک شب مهتابی باشه می خوام یه کاری بکنم شاید بگی دوسم داری می خوام یه حرفی بزنم که دیگه تنهام نذاری می خوام برات از آسمون یاسای خوشبو بچینم می خوام شبا عکس تو رو تو خواب گل ها ببینم می خوام که جادوت بکنم همیشه پیشم بمونی از تو کتاب زندگیم یه حرف رنگی بخونی امشب می خوام برای تو یه فال حاقظ بگیرم اگر که خوب در نیومد به احترامت بمیرم امشب می خوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم برای خوشبخت شدت خدا خدا خدا کنم امشب می خوام رو آسمون عکس چشات و بکشم اگه نگاهم نکنی ناز نگاتو بکشم می خوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری بدون یه خداحافظی پر نزنی تنها نری به موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نمیشه فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمیشه اگه بری شبا چشام یه لحظه هم خواب ندارن آسمونای آرزو یه قطره مهتاب ندارن راسیتی دلت میآد بری بدون من بری سفر بعدش فراموشم کنی برات بشم به رهگذر اصلا بگو که دوست داری اینجور دوست داشته باشم اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا کاشته باشم حتی اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه چهره تو یادم می آد وقتی که بارون می زنه ای کاش منم تو آسمون به مرغ دریایی بودم شاید دوسم داشتی اگه آهوی صحرایی بودم ای کاش بدونی چشمات و به ثد تا دنیا نمی دم یه موج گیسوی تو رو به صد تا دریا نمی دم به آرزوهام می رسم اگر که تو پیشم باشی اونوقت خوشبخت میشم مثل فرشته ها تو نقاشی تا وقتی اینجا بمونی بارون قشنگ و نم نمه هوای رفتن که کنی کرگ گلای مریمه نگام کن و برام بگو بگوی می ری یا می مونی بگو دوسم داری یا نه مرگ گلای شمعدونی نامه داره تموم میشه مثل تموم نامه ها اما تو مثل آسمون عاشقی و بی انتها
کاشکه یه روز با همدیگه سوار قایق می شدیم دور از نگاه ادما هر دومون عاشق می شدیم کاش آسمون با وسعتش تو دستامون جا می گرفت گلای سرخ دلمون کاش بوی دریا می گرفت کاش تو هوای عاشقی لیلی و مجنون می شدیم باد که تو دریا می وزید ما هم پریشون می شدیم کاش که یه ماهی قشنگ برای ما فال م یگرفت برامون از فرشته ها امانتی بال می گرفت با بال اون فرشته ها تو آسمون پر می زدیم به شهر بی ستاره ها به آرومی سر می زدیم شب که می شد امانت فرشته ها رو می دادیم مامونو می بستیم و به یاد هم می افتادیم کاشکه تو دریای قشنگ خواب شقایق می دیدیم خواب دو تا مسافر و عشق و یه قاشق می دیدم کاشکه می شد نیمه شب با همدیگه دعا کنیم خدای آسمونا رو با یک زبون صدا کنیم بگیم خدای مهربون ما رو ز هم جدا نکن هرگز به عشق دیگری ما رو مبتلا نکن کاش مقصد قایق ما یه جای دور و ساده بود که عکس ماه مهربون رو پنجره اش افتاده بود کاش اومجا هیچ کسی نبود یه وقتی با تو دوست بشه تو نازنین من بودی مثل حالا تا همیشه کاشکه به جز من هیچ کسی این قدر زیاد دوست نداشت یا که دلت عشق منو اول عشقاش می گذاشت کاش به پرنده بودی و من واسه تودونه بودم شک ندارم اون موقع هم این جوری دیوونه بودم کاش تو ضریح عشق تو یه روز کبوتر می شدم یه بار نگاه می کردی و اون موقع پر پر می شدم کاش گره دستامونو این سرنوشت وا نمی کرد کاش هیچ کدوم از ما دو تا هیچ دوستی پیدا نمی کرد کاش که می شد جدایی رو یه جایی پنهون بکنیم خارای زرد غصه رو از ریشه ویرون بکنیم کاش که با هم یه جا بریم که آدماش آبی باشن شباش مثه تو قصه ها زلال و مهتابی باشن کاشکه یه روز من و تو رو تو دریا تنها بذارن تو قایق آرزوها یه روز مارو جا بذارن اون وقت با لطف ماهیا دریا رو جارو بزنیم بسوی شهر آرزو بریم و پارو بزنیم بریم یه جا که آدماش بر سر هم داد نزنن به خاطر یه بادبادک بچه ها فریاد نزنن بریم یه جا که دلها رو با یک اشاره نشکنن بچه ها توی بازیشون به قمریا سنگ نزنن جایی که ما باید بریم پشت در زندگیه عادت مردمش فقط عشقه و آشفتگیه چشمامونو می بندیم و با هم دیگه می ریم سفر یادت باشه اینجا هوا غرق یه دلواپسیه اما از اینجا که بریم فقط گل اطلسیه ترو خدا منو بدون شریک شادی و غمت مثل همیشه عاشقت مثل گذشته مریمت
این روزا عادت همه رفتن ودل شکستنه درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه گردای رو اینه فقط غم زندگیه این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه مشکل بی ساتاره ها یه کم ستاره چیدنه این زوطا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه آرزوی شقایقا یه شب کبوتر شدنه این روا آسمونمون پر از شکسته بالیه جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه ساده ترین بهانشون از هم خبر نداشتنه این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفاییه جرم تمومشون فقط لذت آشناییه این روزا توی هر قفس تو خواب خونه جاریه این روزا چشمای همه غرق نیاز شبنمه رو گونه هر عاشقی چند قطره بارون غمه این روزا ورد بچه ها بازی چرخ و فلکه قلبای مثل دریامون پر از خراش و ترکه این روزا عادت گلا مرگ و بهونه کردنه کار چشمای آدما دل رو دیونه کردنه این روزا کار رویامون از پونه خونه ساختنه نشونه پروانگی زندگی ها رو باختنه این روزا تنها چارمون شاید پرنده مردنه رو بام پک آسمون ستاره رو شمردنه این روزا آدما دیگه تو قلب هم جا ندارن مردم دیگه تو دلهاشون یه قطره دریا ندارن این روزا فرش کوچه ها تو حسرت یه عابره هر جایی منتظر ورود یه مسافره این روزا هیچ مسافری بر نمی گرده به خونه چشاتی خسته تا ابد به در بسته می مونه این روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه خلاصه حرف همه پر زدن و نمندنه این روزا درد آدما فقط غم بی کسیه زندگیشون حاصلی از حسرت و دلواپسیه این روزا خوشبختی ما پشت مه نبودنه کار تموم شاعرا فقط غزل سرودنه این روزا درد آدما داشتن چتر تو بارونه چشمای خیس و ابریشون همپای رود کارونه این روزا دوستا هم دیگه با م صداقت ندارن یه وقتا توی زندگی همدیگر و جا می ذارن جنس دلای آدما این روزا سخت و سنگیه فقط توی نقاشیا دنیا قشنگ و رنگیه این روزا جرم عاشقی شهر دل و فروختنه چاره فقط نشستن و به پای چشمی سوختنه اسم گلا رو این روزا دیگه کسی نمی دونه اما تا دلت بخواد اینجا غریب فراوونه این روزا فرصت دلا برای عاشقی کمه زخمای بی ستاره ها تشنه یاس مرهمه این روزا اشک مون فقط چاره بی قراریه تنها پناه آدما عکسای یادگاریه این روزا فصل غربت عشق و یبداری مجنونه بغضای کال باغچه منتظر یه بارونه این روزا دوستای خوبم همدیگر رو گم میکنن دلای پک و ساده رو فدای مردم میکنن این روزا آما کمن پشت نقاب پنجره کمتر میبینی کسی رو که تا ابد منتظره مردم ما به همدیگه فقط زود عادت می کنن حقا که بی وفایی رو خوبم رعایت میکنن درسته که اینجا همه پاییزا رو دوست ندارن پاییز که از راه برسه پا روی برگاش می ذارن اما شاید تو زندگی یه بغض خیس و کال دارن چند تا غم و یه غصه و آرزوی محال دارن این روزا باید هممون برای هم سایه باشیم شبا به یاد هممون برای هم سایه باشیم شبا که دلواپس کودک همسایه باشیم اون وقت دوباره آدما دستاشون و پل میکنن دردای ارغوانی رو با هم تحمل می کنن اگه به هم کمک کنیم زندگی دیدنی میشه بر سر پیمان می مونن دوستای خوب تا همیشه اما نه فکر که مکنیم این کار یه کار ساده نیست انگار برای گل شدن هنوز هوا آماده نیست