X
تبلیغات
شعر شعر شعر


شعر شعر شعر





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :

!!!تعطیل شد برای همیشه

به نام او که با او بودن تنها نبودن است

دوباره سلام

اومدم بگم که ای وبلاگ برای همیشه تعطیله!!!

دیگه برنمیگردم...

از همه ی دوستایی که تو این مدت باهام بودن ممنونم...

خداحافظ برای همیشه


نويسنده: فاطی مورخ: چهارشنبه دوم تیر 1389 در ساعت: 13:1
|+|

...تو لیاقت نداشتی

روزي پير معرفتي ، يکي از شاگردانش را ديد که زانوي غم بغل گرفته و گوشه اي غمگين نشسته است . نزد او رفت و جوياي حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و از بي وفايي يار صحبت کرد و اين که دختر مورد علاقه اش به او جواب منفي داده و پيشنهاد ازدواج ديگري را پذيرفته است . شاگرد گفت که سالهاي متمادي عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و با رفتن دختر به خانه مرد ديگر او احساس مي کند بايد براي هميشه با عشقش خداحافظي کند .

استاد پير با تبسم گفت : اما عشق تو به دخترک چه ربطي به او دارد ؟"
شاگرد با حيرت گفت : ولي اگر او نبود اين عشق و شور و هيجان هم در وجود من نبود ؟!
استاد پير با لبخند گفت : چه کسي چنين گفته است . تو اهل دل و عشق ورزيدن هستي و به همين دليل آتش عشق و شوريدگي دل تو را هدف قرار داده است . اين ربطي به دخترک ندارد . هرکس ديگر هم جاي دختر بود تو اين آتش عشق را به سمت او مي فرستادي . بگذار دخترک برود! اين عشق را به سوي دختر ديگري بفرست .
مهم اين است که شعله اين عشق را در دلت خاموش نکني. معشوق فرقي نمي کند چه کسي باشد! دخترک اگر رفت ، با رفتنش پيغام داد که لياقت اين آتش ارزشمند را ندارد .
چه بهتر ! بگذار او برود تا صاحب واقعي اين شور و هيجان فرصت جلوه گري و ظهور پيدا کند ! به همين سادگي
!!!



نويسنده: فاطی مورخ: جمعه بیست و هشتم خرداد 1389 در ساعت: 15:57
|+|

من اومدم....

به نام او که با او بودم تنها نبودن است

.یه سلام پر رنگ و خوشمل به همه ی شما دوستای خوب و مهربونم که تنهام نذاشتید

...من دوباره اومدم اما اینبار با یه قلب زخمی و شکسته، که شاهکار نامردای روزگاره

...اما دیگه نمیخوام غصه بخورم میخوام به زندگی لبخند بزنم و دوباره شروع کنم


 

 


نويسنده: فاطی مورخ: جمعه بیست و هشتم خرداد 1389 در ساعت: 15:30
|+|





نويسنده: فاطی مورخ: یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389 در ساعت: 20:21
|+|

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهم بدانم،
دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟
بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند؟




نويسنده: فاطی مورخ: یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389 در ساعت: 20:17
|+|

یک روز عشقت را دزدیدم وبرای اینکه جای مطمئنی داشته باشد آن را

در قلبم پنهان کردم. غافل از اینکه روزی برای پس گرفتن آن قلبم را

خواهی شکست



  شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست این شقایق با نگاهی سرد پرپر میشود...


عاشق هرکس شدم او شد نصیب دیگری

دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجری

من سخاوت دیده ام دل را به هرکس می دهم

شرم دارم پس بگیرم آنچه را بخشیده ام

 


نويسنده: فاطی مورخ: یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389 در ساعت: 19:57
|+|




نويسنده: فاطی مورخ: پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389 در ساعت: 11:59

...خیلی نامردی

از تو انتظار نداشتم

از تو انتظار نداشتم منو تنها بذاری

بری و رو وعده های نقره ایت پا بذاری

توی شهری که پر از برجه و آسمونخراش

منو بین گرگا و غریبه ها جا بذاری

از تو انتظار نداشتم دستمو رها کنی

من واست بمیرمو به دیگری نگا کنی

باورم نمی شه که من از خدا تو رو بخوام

تو واسه یکی دیگه شبا خداخدا کنی

از تو انتظار نداشتم زیر حرفات بزنی

عینک نامهربونی روی چشمات بزنی

تو می گفتی همه ی عشقتو زندگیت منم

حالا می خوای بری و خط روی رویات بزنی

از تو انتظار نداشتم بسپریم دست خدا

بگی راه ما دو تا از اولش بوده جدا

کشتی آرزوهام میون دریا مونده و

داره دنبالت می گرده دنبال یه ناخدا

از تو انتظار نداشتم بشی رام سرنوشت

منو بفرستی جهنم و خودت بری بهشت

همه ی مردم اینجا قصه مونو می دونن

آخر قصه ولی چقد غم انگیزه و زشت

از تو انتظار نداشتم که ازم دوری کنی

همه ی محبتا رو از رو مجبوری کنی

آخی کی خیال می کرد ، تو پادشاهِ قلب من

با من دیوونه ی عاشقت اینجوری کنی

از تو انتظار نداشتم که فراموشم کنی

مثِ شمعی عشقمو فوت کنی خاموشم کنی

هیچکی حدسشو نمی زد که تو جای خالیتو

مهمون سکوت و تنهایی آغوشم کنی

از تو انتظار نداشتم که بشی مثل همه

همیشه می گفتم از تو هر چی خوب بگم کمه

همه از فرشته بودن تو با خبر بودن

به همه گفته بودم خوبی تو زیادمه

از تو انتظار نداشتم منو ساده بشکنی

سنگِ بیوفایی رو به قلبِ خستم بزنی

هیچکی جرأت نمی کرد اسممونو جدا بگه

به گوش آسمونم رسیده بود مال منی

از تو انتظار نداشتم که منو یادت بره

اون دو تا ستاره های روشنو یادت بره

تو می گفتی آخرش ما دو تا قسمت همیم

باورم نمی شه عاشق بودنو یادت بره

از تو انتظار نداشتم خوشیامو خواب کنی

خونه ی طلایی آرزومو خراب کنی

دوست دارم خودت بگی آخه کی باورش می شه

تو به جز من عشق دیگه ای رو انتخاب کنی

از تو انتظار نداشتم ولی حالا که شده

این روزا داشتن انتظار یه چیز بیخوده

هر کسی سراغتو می گیره می گم دیگه نیست

جای من یکی دیگه تو قلبشه آخه مُده

دیگه انتظاری از هیچکی تو دنیا ندارم

خودمم شاید یه روز خودم رو تنها بذارم

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥




نويسنده: فاطی مورخ: سه شنبه دهم فروردین 1389 در ساعت: 21:19
|+|

حرف آخر.....

«به نام  الهه قلبم»

سلام به همه دوستای گلم

خوبین؟؟؟ خوش میگذره؟؟؟

خدا را شکر....

اومدم یه خبر بد بدم.....

تا اطلاع ثانویه دیگه نمیام وب....

خیلی برام سخته که  دیگه نیام خیلی بهتون وابسته شدم....

اما چاره ای نیست....

فقط برام خیلی دعا کنید....

همتون و دوست دارم....

امیدوارم یه روز بتونم دوباره برگردم....

خداحافظ، خدا نگهدار و به امید دیدار...

 

راستی همگی ببخشید هیچ کس و خبر نکردم،

اگه خوبی بدی کردم حلالم کنید....






نويسنده: فاطی مورخ: دوشنبه بیست و هشتم دی 1388 در ساعت: 22:15
|+|

به نام او که با او بودن تنها نبودن است...

یه سلام به همه دوستان مهربونم

خوبییییین؟ خوشییییین؟

من که اصلا خوب نیستم مثل آهو گیر کردیم وسط امتحانات...

برام دعا کنید...

اما چیزی که میخواستم بگم:

من و دوستم برای مدرسه یه وب ساختیم که برای اداره است و شدیدا التماس کامنت...

قضیه مرگ و زندگیه دوستان من ادرس وب و میذارم برین نظر بذارین...

تووووووووووو رووووووووووووووووو خدااااااااااااااااااااا

من با کلی امید و ارزو اومدم تو وب ها...

من همه امیدم به شماست روسفیدم کنین...

وجدانا بترکونین...

منتظر همتون هستم...

http://defamoqadas2010.blogfa.com/


نويسنده: فاطی مورخ: سه شنبه پانزدهم دی 1388 در ساعت: 19:20

خسته شدم بس که چشام بارونی...

به نام یگانه معبود قلب های خط خطی

مگه آدم میتونه پرپر شدن عزیزشو جلوی چشمش ببینه و دم نزنه؟؟؟

مگه میتونه ببینه کسی که دوسش داره، داره زجر میکشه اون وقت بی تفاوت باشه؟؟؟

ولی تو بودی!!!

تو دیدی دارم زجر میکشم، ناراحتم، چشمام بارونی ولی خندیدی....

نمیگم دوستم نداری ولی حد دوست داشتنت اون قدر ها هم نیست...

خیلی ها شاید حتی بهم نگفتن دوستم دارن ولی وقتی حالم و دیدم از کنارم جم نخوردن و بهم آرامش دادن...

اما من این آرامش و نمیخوام!!!

من آرامش چشمای تو رو میخوام....

می خوام تو شب چشمات گم بشم و آرامش بگیرم...

هیچی مثل چشمای پر فروغت و دستای گرمت نمیتونه آرومم کنه...

من تو رو میخوام...

چرا نمیفهمی که نفسم به نفس تو بسته است، که بی تو نمیتونم....

پس پیشم بمون، تنهام نذار....

تکلیف دلم چیه که عاشقش کردی؟!؟

دیگه از چشمای خیس و نگاه بارونی خسته شدم...

بهم آرامش بده الهه من....

تو الهه قلب منی، پس تا ابد پیشم بمون....

دوستت دارم به اندازه ای که اندازه نداره...


نويسنده: فاطی مورخ: دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 در ساعت: 21:48
|+|

خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی ، بعد بفهمی دوست نداره ... خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی ، اما اون بگه : دیگه نمی خوامت



غربت را نباید در شهری غریب

یادرگم شدن لحظه های اشنا

جستجو کرد هر گاه عزیزت

نگاشو به دیگری تعارف کرد انگاه تو غریبی



نويسنده: فاطی مورخ: جمعه یکم آبان 1388 در ساعت: 1:22
|+|


هرگز دستی رو نگیر وقتی قصد شکستن قلبش رو داری...

هرگز نگو برای همیشه وقتی می دونی جدا میشی...

هرگز نگو دوسش داری وقتی که بهش اهمیت نمیدی...

هرگز درباره احساست حرف نزن وقتی که واقعاً وجود نداره...

هرگز به چشماش نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری...

هرگز بهش سلام نکن وقتی می دونی خداحافظی در پیشه...

هرگز به کسی نگو تنها اونه وقتی تو ذهنت به دیگری فکر می کنی...

هرگز قلبی رو قفل نکن وقتی کلیدش رو نداری...

هرگز به این آسونی ها از دستش نده...

شاید هیچ وقت کسی رو پیدا نکنی که اینقدر دوست داشته باشه...

هرگز حسرتی در هیچ کجای دنیا این چنین یک جا جمع نمیشود در همین 3 کلمه‌ی کوتاه: او دوستم ندارد



نويسنده: فاطی مورخ: جمعه یکم آبان 1388 در ساعت: 1:16
|+|


سلام به همه ی شما دوستای خوب و عزیزم که همیشه با من همراه هستید.

اول یه عذر خواهی برای اینکه اینقدر آپ کردم طول کشید، آخه درس و مدرسه از یه طرف و اوضاع نامناسب روحی ام از طرف دیگه باعث شد که کمی دیر اپ کنم



نويسنده: فاطی مورخ: جمعه یکم آبان 1388 در ساعت: 1:10
|+|

فال حافظ...

و خدایی که در این نزدیکی است...

...سلامممممم به همه شما دوستای گلم

...چند روز پیش یه جریانی پیش اومد جالب بود خواستم نظر شما را هم بدونم

...روز پیش با دوستم توی پارک نشسته بودیم و منتظر عشقم بودیم که

...که یه پسر بچه اومد طرفمون که فال می فروخت

...گفت فال آخرمه و تو رو خدا بخرید و این حرفا

...منم یه نیت کردم و فال و ازش خریدم

...همون موقع یکی دیگه هم اومد گفت که از منم بخرید و

...من هم دوباره با همون نیت قبلی یک پاکت از بین فال هاش برداشتم

...اون دوتا پسره که رفتن من دو تا پاکت و باز کردم حدس بزنین چی دیدم

...نکته جالب اینجا بود که جفت فال ها عین هم بود

...ببینید

نظر شما چیه؟؟؟


نويسنده: فاطی مورخ: شنبه چهاردهم شهریور 1388 در ساعت: 1:21
|+|

روزهای دلتنگی...
سلام به همه دوستای عزیزم

عذر می خوام از اینکه یه مدت به وب سر نزدم.عوضش الان 3تا پست گذاشتم.

وضعیت روحی خوبی ندارم. یه مدت از عشقم خبر بی خبرم. دلم براش یه ذره شده. کاش زود برگرده.... امیدوارم ببخشید...

اینم از دست نوشته های خودم...

فقط نظر فراموش نشه...

روزهای دلتنگی....

روزها روزهای فراق و جدایی است روزهای دلتنگی و روزهای بی تو بودن...

بی تابی و دلتنگی بی رحمانه وجودم را در آغوش گرفته است دلم در هر لحظه و هر ثانیه برایت تا اوج آسمان ها پر می کشد اما افسوس که تو را نمی یابد...

روزهاست که رفته ای بدون آنکه ردی از خود به جای بگذاری... این دل دیوانه تماما تو را می خواهد و وجود نازنینت را بهانه می کند. در این روزها تنها مرهم دل بی کسم مرور خاطراتمان شده است، آنچنان در خاطرات روزها ولحظه های با تو بودن غرق شده ام که که روزها و ساعت ها برایم بی مفهوم و بی معنی است... عقربه های ساعت آنقدر آرام حرکت می کنند گویی خیال جلو رفتن ندارندو لحظه ها آنقدر دیر می گذرند که از برایم هر ثانیه هزاران سال است...

نمی دانم چرا این لحظه ها سعی دارند روزهای دوریمان را بیشتر کنند آخر مگر با آنها چه کرده ام که اینگونه آزارم می دهند... همچون مرده متحرکی شده ام که روزها و شب ها را بی هدف و بیهوده می گذراند.من این زندگی را بدون تو نمی خواهم، بی تو دنیای من پوچ و تهی است...

مانده ام در روزهای تنهایی، آب و هوای چشمانم کماکان ابری و بارانی است...

کاش بودی تا سر بر شانه های مهربانت میگذاشتم و می گریستم...

کاش بودی تا بلورهای جاری بر گونه هایم را با دستان پرمهرت میزدودی و با چشمان پر فروغت آرامش را در وجودم جاری می کردی و مرا سوار بر موج های خوشبختی به اوج آسمان ها می بردی....

جدایی ات همچون شلاقی بر قلبم بوسه می زند مرا به جنون می رساند....

نمیدانم هم اکنون در کجای  از این کره خاکی نفس می کشی اما میدانم فرسنگ ها از من دوری اما فاصله ها هیچ گاه از عشق من کم نخواهد کرد و همواره به انتظارت خواهم ماند....

نازنینم در آخراین را بدان که سهم هرکس و در هر کجای از این کره خاکی باشی آرزویم همه و همه خوشبختی و خوشحالی توست و تا زمانی که جان در بدن دارم عاشقانه دوستت خواهم داشت و همواره بهترین ها از معبودم برایت خواستارم...


نويسنده: فاطی مورخ: سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 در ساعت: 17:15
|+|


فکر کرده بودم جدایی از تو برايم آسان است!

خيال کرده بودم دل کندن از تو ساده است!

اما دیگر کافيست !!

به خدا کافيست...


باخیال تو به سر بردن اگر هست گناه

با خبر باش که من غرق گناهم هر شب

حالا من یه آرزو دارم تو سینه

که دوباره چشم من تو رو ببینه




نويسنده: فاطی مورخ: سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 در ساعت: 15:43
|+|

خيلي وقته كه دلم براي تو تنگ شده...

قلبم از دوري تو به جوري دلتنگ شده...

خيلي وقته ديگه بارون نزده...

رنگ عشق به اين خيابون نزده...

وقتی که رفتی می توانستی دریابی که در اندوه و حزن صدایم هنوز عاشقت هستم. اما دریغ از فرصت...

  فرصتی که هرگز نبود تا بغض غرور را بشکنم و به تو بگویم:


نويسنده: فاطی مورخ: سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 در ساعت: 15:37
|+|


نويسنده: فاطی مورخ: دوشنبه پنجم مرداد 1388 در ساعت: 0:30
|+|

روش عاشق کردن...
سلام به همه دوستای خوبم که هیچ وقت منو تنها نمیذارن...
اول اینکه عذر میخوام از اینکه اینقدر دیر آپ کردم ولی عوضش این مطلب که گذاشتم خیلی جالبه حتی اگه حوصله ندارین الان بخونین ذخیره کنید و بعدا بخونید این و خیلی وقت پیش از یه جایی پیدا کردم راه هاش هم نتیجه داده و البته نه برای من...
من حتی با استفاده از این ها هم نتونستم به عشقم برسم...
برای عاشق شدن باید به 2تا نکته دقت کنید که فکر میکنم همتون میدونید اینکه عاشق کسی بشید که:
1.ارزش عشق و بدونه.
2.کس دیگه ای تو قلبش نباشه.
متاسفانه من برای عاشق شدن به اینا توجه نکردم....

ولی به شما توصیه می کنم حتما بهشون توجه کنید و اگر نه داغون میشید...

راههاي محبوب واقع شدن و عاشق كردن ديگران:

زياد معاشرت كنيد... سپس غير قابل دسترس گرديد
هـر چه بيشتر با شخصي ارتباط داشته باشيد آن شخص بيشتر شما را دوست خواهد داشت. اين را ديويد ليدمن متخصص رفتار انسانها بيان مي كند. در واقع حق با اوسـت.
چندين مطالعه ديگر نشان داده كـه در مـعـرض قـرار گـرفـتن مكرر با هر محرك خاص ما را نسبت به آن محرك علاقه مند تر مي گرداند. (تنها زماني اين نظريه صدق نمي كنـد كـه واكنش اوليه ما به آن محرك منفي باشد). بنابراين در ابتداي آشنايي از آنكه كناره گيـر، گريزان و غير قابل دسترس باشيد، پرهيز كنيد. در عوض به دنبـال بهانه هاي فراوان براي آنكه وقت خود را با وي بگذرانيد باشيد......


ادامه مطلب را هم بخونید بقیه اش اونجاست....


نويسنده: فاطی مورخ: جمعه نوزدهم تیر 1388 در ساعت: 3:23
|+|

سه تفنگ دار+1

یه سلام دوباره...

یه خبر که شاید خیلی هم جدید نباشه....

ما 4تا(مونا،فاطی،الهه نازم،ماهوت)با هم دیگه یه وبلاگ گروهی زدیم که فوق العاده به حضور گرم شما عزیزان احتیاج داره...

پس بیایین و با حضور گرمتون خوشحالمون کنین...

سه تفنگ دار+1:http://WWW.mfem.blogfa.com


نويسنده: فاطی مورخ: شنبه ششم تیر 1388 در ساعت: 2:49

دست نوشته های خودم...
به نام یگانه معبود عاشقان...

...وقت وداع در واپسین لحظه های با تو بودن در آخرین نگاهت چنان غرق شدم که  متوجه طعم شور و حضور اشک ها بر روی گونه هایم  نشدم برق آخرین نگاهت آنچنان بر ذهنم حک شده بود که قدرت تکلم را از من گرفته بود... هر چه از کلمات یاری می طلبیدم بی توجه به من از کنارم گذر می کردند و مرا تنها می گذاشتند... دوست داشتم در آن لحظه اخر بهترین ها را نثارت کنم ولی افسوس که نه کلمات یاری ام می کردند و نه اشک ها مجالی برای صحبت می دادند همه چیز دست به دست هم داده بود تا سکوتی لذت بخش توام با وجود تو را برایم به ارمغان اورد...

امادر اعماق این سکوت بوی غم را استشمام می کردم، صدایی در درونم به من گوشزد می کرد که دیگر تو را و آن معبدچشمانت را نخواهم دید و دیگر نمی توانم دستان چون بلورت لمس کنم...

 وجود من ان لحظه برای با تو بودن پر می کشید ولی افسوس که دیگر تقدیر رقم خورده بود، لحظه جدایی من و تو رقم خورده بود، هم چون لحظه وداع برگ از درخت و جدایی کودکی از مادرش...

ومن در آن لحظه اخر سرم را به شونه هات تکیه دادم و عقده از دل گشودم و تا می توانستم گریستم...                         

تو رفتی و این دل هنوز در حسرت لحظه های با تو بودن است  وتا آخرین لحظه بودن در این روزگار نامردِ بی وفا  به انتظارت خواهد ماند تا آخرین لحظه این را قول می دهم...

 

هم سر خاک گشته ام

                               بی تو هلاک گشته ام

                                                                از یادت  مبر مرا
                                                                                        که بی تو خار گشته ام...

نويسنده: فاطی مورخ: پنجشنبه چهارم تیر 1388 در ساعت: 0:57
|+|

عاشقانه غمگین
...وخدایی که در این نزدیکی است

یه سلام دوباره به همه شما عزیزان بالاخره امروز روز موعود فرا رسید و ما از بند امتحانات رها شدیم و به میمنت آزادی از بند امتحانات از تحریمات وارد شده در دوران حبس نیز رهایی یافتیم برای باری دیگر توانستیم به دنیای کامپیوتر و اینترنت قدم بگذاریم...

حالا هم به مناسبت رهایی از امتحان و درس و مدرسه و اینکه دلم یه جورایی از تعطیل شدنش گرفته براتون یه شعر عاشقانه غمگین قشنگ از سروده های خودم گذاشتم امیدوارم خوشتون بیا و نظر را هم فراموش نکنید...

                                                  رفتی...

رفتی زپیشم اما،تو حسرت تو موندم          

برای باتوبودن غرورم و شکوندم

رفتی تو بی من حتی، نگاهمم ندیدی

مگه چقدر بد بودم که تو ازم بریدی

حلا که بی تو موندم تواین دیار غربت

باید چی کار می کردم با این دل  بد عادت

نگاه آخرمن هنوز مونده به راهت

تا که بیای ببینی دلم هست تو خیالت

هنوز توی خیالم مونده برق نگاهت

به یاد تو می مونه این دل بی قرارت

تموم دلخوشی ام بود یه لحظه باتو بودن

حتی اگه نباشه میلی برای موندن

تازگی ها شنیدم رفتی تو با دیگری

خوش باشین هرجاهستین من که نخواستم بدی

فقط می خوام از خدا اون نباشه بی وفا

مثل تو که رفتی و ساده بریدی از ما

خوب میدونم میرسه اون روز بد واسه تو

روزی که تو بفهمی اونم رفته مثل تو

غصه نخور عزیزم مشکل روزگاره

واسه تو هم میگذره نداره دیگه چاره

منم یه روز مثل تو از عشق تو گذشتم

از همه خسته بودم اما بازم گذشتم

اگه یه روز شنیدی که اون وفا نداره

بدون که این دل من هنوزم بی قراره




نويسنده: فاطی مورخ: پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 در ساعت: 0:56
|+|

تو رو خدا منو بفهم...

به نام عشق، برای عشق، فدای عشق

یه سلام از ته دلم به همه شما خوانندگان عزیز که لطف می کنید و بهم سر می زنید...

یه مدت خیلی حالم خوش نیست برای همین آپ نکردم شما به بزرگواری خودتون ببخشید...

فقط اومدم بگم که امروز یه شکست خیلی بد خوردم که دلم و شکوند از طرف اونی که دوستش دارم... برام خیلی دعا کنید چون خیلی دوستش دارم...

دوستت دارم با همه سرد بودنت، با همه نبودنت، باهمه شکوندنت و با همه و همه چیزت ولی ای کاش که می فهمیدی ...

وقتی کسی به دل نشست

نشستنش مقدسه

حتی اگه نخواد تورو

نفس کشیدنش بسه...


نويسنده: فاطی مورخ: سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 در ساعت: 0:55
|+|

فال عشق...
 

متولدین فروردین ماه

به هنگام عاشقي گويي در دنياي شواليه ها و پرنسس ها سر ميكند
قلبا عاشق است و در عشق پا برجاست

متولدین اردیبهشت ماه

عاشقي بي قرار است و كمرو ولي پرشهامت.
موسيقي بر او تاثير فراوان دارد


متولدین خرداد ماه

بر عشق ما هيچ چيز ناممكن نيست
بهترين عاشق دنياست و گفتارها و دل او پر از روياهاي عاشقانه است

متولدین تیر ماه

دلي نازك و پر از محبت و از دل سوختن مي هراسد

متولدین مرداد ماه

عاشق پيشه است و بي عشق زندگي نميكند

متولدین شهریور ماه

تا اخرین لحظه عمر ان را در قلبم نگاه خوهم داشت
عشق او شعله اي كوچك ولي جاودان است و در پي عشقي حقيقي است

متولدین مهرماه

در امور عشق ورزيده است و زندگي اش پر از ماجراهاي عاشقانه است
زن متولد مهر عشق خود را در عمل نیز یه اثبات می رساند

متولدین ابان ماه

هيجان عشق براي او زيبا و پر از جاذبه است و در عشق صادق است

متولدین اذر ماه

خوش بین است و راستگو و شاید نگاهی شاعرانه به عشق داشته باشد

متولدین دی ماه

شايد در ظاهر بي احساس باشد .ولي در قلب گرم و پر از عشق دارد

متولدین بهمن ماه

عشق خود را دير ابراز ميكند و عاشق ازادي است. اولين عشق اپ قلبش را به تپش در مي اورد و هرگز فراموش نخواهد شد.

متولدین اسفند ماه

در عشق بي نظير است. جذاب و پر نشاط است. احساساتي و رويايي است.


نويسنده: فاطی مورخ: سه شنبه چهارم فروردین 1388 در ساعت: 15:45
|+|

 (دست نوشته هاي خودم براي عشقم)  نظر فراموش نشه...

سلام و درود به كسي كه تنها ساكن كلبه تنهاي عشقم است

كاش مي شد به قايق تنهايي ام بيايي تا با موج هاي وجودم تو را در عمق احساسم فرو برم تا بداني چگونه است احساسم به تو. حسي كه قادر به گفتن آن نيستم اي بهترينم...

كاش مي فهميدي روزها و شب هايم بي تو چه بي فروغ است و اي كاش بودي تا هيچ گاه از نبودنت نمي گريستم و اي كاش هميشه اشك هايم ازشوق وجود تو بر گونه هايم جاري مي شد.

كاش مي شد حرف هاي دلم را بيرون بريزم و تمام وجودم را در عمق چشمانت جاري كنم.

كاش مي دانستي زندگي بي تو برايم هيچ است و لحظه هاي بي تو بودن برايم سخت ترين لحظات است.

چه روزها كه در بي تو بودن نگريستم و مرگ خود را از معبود خود نخواستم. اما حتي مرگ هم برايم سخت است زيرا اكنون در آرزوي ديدار توام ولي با مرگ حتي همان آرزو را هم نمي توانم داشته باشم.

كاش در پي چشمانم در در دست ديگري نمي گذاشتي و مرا رها نمي كردي.

كاش آتش عشقت همچون عشق من سوزان بود.

كاش سهراب جاي آنكه مي گفت تا شقايق هست زندگي بايد كرد مي گفت تا كه يارت هست زندگي بايد كرد.

كاش بودي تا زندگي ام غرق در شادي وجودت مي شد تا با نگاه عاشقت مرا غرق در رويا كني.

كاش بودي تا سوار بر قايق تنهايي مي شدي تا ديگر تنها نباشد تا با هم به اوج اقيانوش ها رويم و سوار بر موج هاي خوشبختي غروب را نظاره كنيم.

زندگي زيباست اگر قايق تنهايي ام با وجود گرمت ديگر تنها نباشد، زيباست اگر هر كجاي قلبم نام تو باشد.

 


نويسنده: فاطی مورخ: دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 در ساعت: 21:16
|+|

می گن هر عملی یه عکس العملی داره.

مثلا وقتی یکی را دوست داری اون برعکسه.یا وقتی به یکی توجه می کنی اون بهت بی توجهی می کنه و... 

دلیل این چیه؟ خیلی وقته دنبال جواب همین یه سوالم ولی با اینکه خیلی کتاب خوندم ولی بازم نتونستم جوابشو پیدا کنم. به همین خاطر تصمیم گرفتم این و از شما عزیزان بپرسم.

خواهشا همه جواب بدن  


نويسنده: فاطی مورخ: یکشنبه یازدهم اسفند 1387 در ساعت: 18:26
|+|

غصه نخور مسافر اينجا ما هم غريبيم
از ديدن نور ماه يه عمره بي نصيبيم
فرقي نداره بي تو بهار مون با پاييز
نمي بيني که شعرام همه شدن غم انگيز
غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نيست
اينجا ولي آسمون باريدنم بلد نيست
غصه نخور مسافر فداي قلب تنگت
فداي برق ناز اون چشماي قشنگت
غصه نخور مسافر تلخه هواي دوري
من که خودم مي دونم که تو چقدر صبوري
غصه نخور مسافر بازم مي اي به زودي
ما رو بگو چه کرديم از وقتي تو نبودي
غصه نخور مسافر غصه اثر نداره
از دل تو مي دونم هيچ کس خبر نداره
غصه نخور مسافر رفتيم تو ماه اسفند
بهار تو بر مي گردي چيزي نمونده بخند
غصه نخور مسافر تولد دوباره
غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره
غصه نخور مسافر غصه کار گلا نيس
سفر يه امتحانه به جون تو بلا نيس
غصه نخور مسافر تو خود آسموني
در آرزوي روزي که بياي و بموني


نويسنده: فاطی مورخ: چهارشنبه هفتم اسفند 1387 در ساعت: 11:29
|+|

 

تو را میشناسم
تو از جنس احساس یک بوته نسرین

تو با چکه های شفق آشنایی
تو سر فصل لبخند هر برگ یاسی

یر پژوک سرخ صدایی
تو رنگین کمانی ز چشمان موجی
تو رمز رسیدن به اوج خدایی
تو در شهر رویاییم کلبه دل

تو یک قصه از .اژه ابتدایی
تو از آه یک ابر مرطوب و تنها

تو بارانی از سرزمین وفایی
ترا مثل چشمان خود می شناسم

اگر چه ز مژگان چشمم جدایی
تو یک جرعه از ژاله چشم یک گل

تو تعبیری از وسعت انتهایی
تو گیسوی زرین یک بید مجنون

تو با راز قلب صدف آشنایی
تو امضایی از بال سرخ پرستو

تو یک ترجمه از کتاب صفایی
تو با قایقی از بلور گل بخ

رسیدی به شهری پر از روشنایی
تو با درد سرخ شکستن همآوا

تو صندوقچه امنی از رازهایی
تو از مهربانی کتابی نوشتی
که آغاز آن بودن شعر رهایی
تو در شهر ایینه ها می نشینی

تو بر زخم سرخ شقایق دوایی
تو تکثیر یک ایه از قامت سبزه هایی
تو موسیقی کوچ یک قوی تنها

تو شعری به رنگ سحر می سرایی
تو تکراری از آرزوهای موجی

تو شهدی به شیرینی یک دعایی
تو در جهان یک شمع سوزان نهانی
تو چون پنجره شاهدی بی صدایی
تو آموزگار دبستان عشقی

تو دفترچه خاطرات صبایی
تو در سوز سرخ مناجات بلبل

تو در کوچه آبی قصه هایی
تو در سرزمین افق ناپدیدی

تو بر زخم آلاله دل شفایی
ترا در این دل غزل هم نددیم

بگو در کدامین دل و در کجایی


نويسنده: فاطی مورخ: سه شنبه ششم اسفند 1387 در ساعت: 22:28
|+|


نويسنده: فاطی مورخ: سه شنبه ششم اسفند 1387 در ساعت: 22:27
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar 20 & Best-Music-Cod